دامغان امروز از دیدگاه دیگران

قسمتی از معرفی شهر دامغان در کتاب ده دوران
قریب پنجاه سال است که به هر کجا سفر کرده ام،ویا با هر کسی آشنا شده ام، قبل از هر مطلبی پرسیده است ، اهل کجایی؟ چه بگویم برای کسی که نتوانسته از ته لهجه و گویش زبانم به سبک فارسی اصیل و معیار در ادامه ی پارسی« دری» پی به مسقط الراس (محل تولد) من ببرد.به مقتضای حال، این گونه جواب داده ام که اهل شهر «صد دروازه»ام ،آری صد دروازه!
وپاسخ شنیده ام:-ماشاءالله، تهران به این بزرگی گفته اند ده دروازه داشته، آن وقت شهر شما صد دروازه!
و برای تقریب به ذهن اضافه داشته ام:-بله که صد دروازه ،تازه تهران و مشهد هم شاید هزاران سال بعد به صورت دو روستا در غرب و شرق آن ظاهر شده اند!معمولا بعضی ها بی حوصله اند ،حاضر نیستند فوری به بایگانی حافظه شان مراجعه کنند و جغرافیای دوران دبستان و دبیرستان را ورق بزنند و شهر صد دروازه را پیدا کنند،ناچارم خودم یاد اوریشان کنم: شهر صد دروازه که به زبان یونانی به ان هکاتم پلیس میگفتند، یعنی «شهری آباد » و بعد ها ان را «سرزمین خلافت شرقی» لقب داده اند،وسالیانی به عنوان پایتخت زمستانی ایران در دوران اشکانیان و ساسانیان برای خود بیا و بروئی داشته،…


دامغان بوسیله رشته راه آهن تهران ومشهد بمرکز مرتبط است. اینراه پس از عبور از سمنان و گذشتن از قسمتهای کوهستانی وارد دشت نسبتا همواری شده پس از آنکه از دامغان گذشت مجدداً با کوهها مصادف میگردد و همین جاست که مهندسین راه برای دوری جستن از کوه بریهای پر زحمت و پر خرج راه را از دامنه کوهها و برجستگیها کشیده و بشاهرود پیوسته اند. در ۱۳۵ کیلومتر فاصله میان سمنان و دامغان رویهم۶۹۵ پل بزرگ و کوچک ساخته شده و نیز بین شاهرود و دامغان که ۶۵ کیلومتر مسافتست ۱۵۸ پل و ۱۴ ویادوک بنا گریده و از اینرو میتوان کمی بوضعیت طبیعی و پستی و بلندیهای اینحدود آشنا گردید .بین دامغان و گرگان که در شمال است بجهت وجود یک سلسله کوههای مرتفع ، راه شوسه وجود ندارد و تنها عبور و مرور از معابر تنگ و خطرناک کوهستانها انجام میگیرد. آب این شهر خوب و سازگارنیست و هوایش تقریباً معتدل است اما چون در انتهای دالانی از شعبات کوه البرز قرار گرفته پیوسته در معرض وزش بادهائیست که تقریباً همیشه در این معبر جریان دارد بدینجهت هوای دامغان اغلب غبار آلود و پر از گرد و خاک میباشد و بی شک همین آشفتگی تقریباً دائمی هواست که افسانه چشمه بادخان را پدید آورده است. سرعت و شدت این بادها گاه آنچنانست که فضا را کاملا تیره و تار میسازد و بهمین جهت است که در دامغان اشجار بلند مخصوصاً سپیدار و چنار کمتر دیده میشود و بیشتر درختان کوتاه مانند انار، آلو، انجیر، پرورش می یابند.قوت و مداومت باد را از خراشیدگیهائی که بمرور روی جدارمناره های محکم پدید آمده میتوان استنباط کرد.
بطوری که قبلاً ذکر شد در دامغان همه گونه محصول عمل میآید پنبه و گندمش زیاد و مرغوب و پسته اش از نظر خوبی جنس و خوشمزگی زبانزد همه جاست و گرچه در اردکان یزد و کرمان نیز پسته خوب و درشت بدست میآید اما عطر و طعم وچربی پسته دامغان را ندارد بعلاوه عمر درختان پسته دامغان بیشتر است لیکن اشجار پسته این شهر هر سه یا چهارو گاهی پنج یا شش سال یکبار بارور میگردند ودر بسیاری از مواقع نیز در معرض سرمازدگی واقع شده و بی برک و بر میشوند. انگور و زردآلوی دامغان خوبست . میوه های دیگر نیز کم و بیش دارد مخصوصاً صیفی کاری آن در خور یادآوریست.
صنایع دامغان تقریباً منحصر بهنرهای دستی چیت زنی (نوعی قلمکاری) و بافتن پارچه های نخی است.
از لحاظ معدن دامغان بسیار غنی است چه در کوههای نزدیک آن بیشتر معادن مخصوصاً سرب، آهن مغناطیس، طلا، زغال سنگ و غیره وجود دارد اما سوای ذغال سنگ که باوسایل نا قص به مقدار کمی استخراج میگردد از معادن دیگر بهره برداری نمیشود، معادن طلای دامغان خیلی مهم و قابل استفاده است و اگر روزی دولت باستخراج آن اقدام نماید سود سرشاری خواهد داشت. در ازمنه سابق مردم بطرزی بس ساده و عامیانه با شستن خاکهای زردار طلا بدست میآورده اند، اما اکنون این کار متروک شده و کسی دنبال نمیکند.

برچسب :

درباره نویسنده

محمدمهدی عالمی

127مطلب نوشته است .

بهمن فرزند حاج نصرت اله فرزند میرزاحسن فرزند ملاعباس ثانی فرزند ملاعباس بزرگ

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق این سایت برای © 2019 باغ عالمی محفوظ است
طراحی شده توسط آلــفـــا