موقعیت تاریخی

موقعیت تاریخی دامغان
مقدمه
دامغان! سرزمین طلای خندان «پسته» ، شهری بنشسته در دامنه ی کوه های البرز مرکزی رو به کویری بی انتها، با افتاب تابان و سوزان ،آب و هوایی خشک و کم باران ،بادهایی تورانه و وحشی،ریگ زارهای روان ، شب هایی پر ستاره است…
دامغان از جمله شهرهای بسیار کهن ایران است که قدمت آن از شهرهای دیگر بیشتر است و در کلیه کتابهای تاریخی و جغرافیایی از آن نام برده شده است. در شاهنامه فردوسی نامش مکرر آمده و همچنین در شواهد شعری شاعران پارسی گو زیاد اشارت رفته است . نام کهن دامغان ( گومش ) در کتیبه سارگون دوم آشوری پات نانه آمده است
قومس در اول کومه شه بوده چه کومه در لغت بمعنای پناهگاهیست که زارعین برای محافظت زراعت و صیادان برای کمین کردن شکار از نی و چوب میسازند و چون این سرزمین فوق العاده آباد و دارای چشمه ها و مرغزارهای خوب و با صفا و شکار بسیار بوده بدینجهه بدستور سلاطین آنزمان که غالب اوقات خود را صرف شکار میکرده اند در نقاط مختلف اینولایت بساختن و ایجاد پناهگاههای مختلفه برای کمین کردن شکار پرداخته و هر یک از آنها را کومه شه میگفته اند، کثرت استعمال، کومه شه را بقومس تبدیل نموده است.
در دوره سلوکیان شهر دامغان به یاد بود دست یافتن یونانیان بر داریوش سوم (دارا) آخرین پادشاه هخامنشی در این منطقه شهر هکاتم پلیسیعنی شهر صد دروازه به وجود آمد . که بیشتر محققان آن را با شهر تاریخی کومس و کومش(قومس) مطابق دیده اند
برخی بر این باورند که واژه دامغان از دو پاره تشکیل شده است “دام” و “غان” که ممکن است “غان” شکل دیگر گان یا کان باشد مانند طالقان، زرقان یا زاوغان . در این صورت دامغان به معنای محل دام است که دام نیز به نوشته متون ساسانی و فارسی میانه به معنای تله و حیوان اهلی است .
برخی دیگر معتقدند از آنجا که ” دم” به معنای باد شدید است و در بسیاری از سفرنامه ها از باد شدید دامغان یاد شده است دامغان به معنای ” مکان باد ” است
ونیزنوشته اند ” صد سال پیش از میلاد جمعی از مغان (آتش پرستان) در مسیر رود موسوم به «چشمه علی» سکنی گزیدند، و به علت سکونت آنان ،آنجا را «ده مغان» نامیدند.بعدها به مرور زمان و تغییراتی که در استعمال لغات پدید آمد ،با تبدیل «ه» به «الف» دامغان نامیده شد
برخی دیگر نظرات در خصوص دامغان ذیلا می اید
شمس الدین ابی عبدالله محمد بن احمد بن ابی بکر البناء الشامی المقدسی در کتاب خود مرسوم باحسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم گوید: «قومس ولاتیست گشاده، کیاهناک، باطراوت، میوه هایش بسیار خوبست و وسعتش هشتاد در هفتاد فرسخ میباشد، کوه بسیار و شهر کم دارد،‌جمعیتش زیاد نیست، اما چهارپایان و خراجش کثیر است هوایش نیکوست، مرکزش دامغان و شهرهایش سمنان، بسطام، بیار مغون میباشد.
عماد الدین اسمعیل بن نور الدین علی بن جمال الدین محمود بن عمردر کتاب تقویم البلدان در اینباره گوید: «قومس بضم قاف و سکون و او و فتح میم و سین مهمله فارسی آن کومش است و ناحیه ایست وسیع میان سمنان و بسطام که شهر بزرگش دامغان میباشد»
ابن خرداد به درالمسالک الممالک درباره قومس اطلاعات مختصر و ناچیزی داده که چندان قابل توجه نمیباشد اما آنچه درباره دامغان نوشته اند بشرح زیر است:
مقدسی چنین گوید: «دامغان شهریست کوچک میان ریگزار و سنگریزه، اطراف و جوانبش خراب و گرمابه هایش کثیف است، بازار های خوب ندارد، بزرگانی از آنجا برنخاسته اند اما هوایش سازگار و خوب میباشد، برج و باروئی با سه دروازه دارد و مسجد جامع بزرگش در میان کوچه ها بنا شده است» صاحب معجم البلدان در کتاب معروف خود چنین آورده:
«دامغان شهر بزرگیست میان ری و نیشابور، مسعر بن مهلهل میگوید «شهریست که میوه های بسیار خوب دارد، شب و روز در آنجا باد میوزد، آبش از شکاف کوهی جاریست و برای مشروب ساختن صد و بیست دهکده به صد و بیست قسمت تقسیم میگردد مقسم (۱) آب بدیع و زیبائی دارد، در نزدیکی دامغان قریه ایست بنام جمالین، چشمه ای در اینجاست که خون میزاید یعنی آبش جامع تمام صفات خون است بمحض اینکه زیبق در آن افکنده شود فورا آب بسنک سفت و محکمی مبدل میگردد، این قریه را غنجان هم میگویند، در دامغان سیبهای گلرنگ خوبی بنام سیب قومسی میآیدت که آنرا بولایت عراق میبرند، معادن زاج و طلا در این شهر زیاد است و میان دامغان و بسطام بیش از دو منزل راه نیست» اما من که در سال ۶۱۳ بعزم خراسان از این شهر میگذشتم از همه آنچه ذکر شد بسبب توقف اندک چیزی مشاهده نکردم بین دامغان و گردکوه یک منزل راه نیست و بخوبی میتوان قلاع آنجا را که میان کوهها بنا شده است از شهر مشاهده کرد. گروهی از اهل علم بدامغان منسوبند چون ابراهیم بن اسحق الزراد و قاضی القضاه ابو عبدالله محمد بن علی بن محمد که در سنه ۴۰۰ در دامغان تولد یافته.»:

ابی القاسم بن حوقل در مسالک و الممالک چنین نقل کرده: اما قومس شهر بزرگ آن دامغان است که بسبب کمی آب باینکه وسعت بسیار دارد زیاد معمور نیست؛
مندرجات کتاب مراصد الاطلاع نیز از حدود آنچه تاکنون ذکر گردیده تجاوز نمیکند.
غیر از محققین مذکور دیگرانهم کم و بیش درباره دامغان اطلاعاتی داده اند از جمله در کتاب حدودالعالم من الشرق الی المغرب که بسال ۳۷۲ تالیف یافته دامغان چنین توصیف شده: شهریست با آب اندک و بر دامن کوه نهاده؛ مردمان جنگی دارد از آنجا شراب خیزد با علم های نیکو.
ناصر خسرو قبادیانی حکیم و شاعر و سیاح معروف که سفرنامه او مشتمل بر یک سلسله اطلاعات مفید و دقیق تاریخی و جغرافیائیست متاسفانه از اظهار نظر درباره جغرافیای این شهر خودداری کرده و فقط نوشته که روز آدینه هشتم ذیقعده سال ۴۳۷ بدین شهروارد شده است.
حمداله مستوفی صاحب کتب تاریخ گزیده، ظفرنامه، نزهه القلوب در کتاب اخیر خویش که بسال ۷۴۰ تالیف گشته چنین متذکر شده: «دامغان از اقلیم چهار طولش از جزایر خالدات فح یه و عرض از خط استوا لوک، هوشنک ساخته دور باروش هزار گام است و هوایش بگری مایل است؛ آبش از رود و از میوه هاش امرود نیکوست
حفاری اشمیت در تپه حصار دامغان که منجر به کشف آثار معماری و سفالی با ارزشی گردید خود دلیل بر اهمیت این محوطه از هزاره چهارم تا اول پیش از میلاد می باشد. با این حال از آنچه پس از این دوران بر این محوطه رفت اطلاعی در دست نیست، چرا که تپه حصار در اوایل هزاره اول پیش از میلاد از رونق افتاد و متروکه گشت. دامغان در دوره هخامنشی اگر چه وجود داشت کاملا ناشناخته بود . بر طبق آنچه « دیودوزس سیلوکوس» میگویداسکندر مقدونی از هکاتوم پولیس(کومس) عازم محلی گردید که دارای چشمه های جوشان از دل صخره بود و سپس از آنجا به هیرکانیا (گرگان) رهسپار شد.این محل بدون شک چشمه علی است که در دامنه کوه در شمال دامغان قرار دارد . به هر صورت اگر دامغانی در این دوران وجود داشت می بایست محلی بسیار کوچک بوده باشد زیرا که در فهرست اسامی قرارگاههای پارتی که به وسیله ایزیدور از شهر «چاراکس» تنظیم شده است اشاره ای به ان نمی بینیم. تپه حصار – قلعه حصار – مسجد تاریخانه – کوه مهر نگار- شهر صد دروازه (هکاتوم پیلوس ) – قومس و دامغان هر کدام نشانگر قسمتی از تاریخ این منطقه است که بعضی تمدن شش هزار ساله تپه حصار را نادیده گرفته و از۴۰۰ ق م تاریخ دامغان را به حساب می آورند و عده ای دیگر هم افسانه وتاریخ را باهم مخلوط کرده ازکیومرث سخن بمیان می اورند صاحب مجمل التواریخ و القصص که در حدود سال ۵۲۰ هجری کتاب خود را تالیف نموده ضمن بیان سلطنت هوشنک در این باره گوید: «ابتداء عمارت کردن در عالم اندر عهد او بود و کاریز کندن و تالیف علم نجوم از وی خاست بعد از آنکه ادریس علیه السلام بدست آورد و اصطخر را وی بنا نهاد… و دامغان وی کرد و بسواد کوفه شهری کرد و گویند خود کوفه است و بمرک برون شد از جهان»
. از بعضی قرائن و امارات نیز بخوبی روشن میشود که دامغان در عهد باستان جمعیت کثیری داشته، صاحب مطارح الانظار ضمن حوادث ربیع الاول ۲۳۹ مینویسد« در ایام متوکل در دامغان چهل و پنجهزار کس بعلت زلزله مردند و زیر کوهها از هم شکافته گردید» همچنین سید، جزائری در کتاب نعمانیه خود از کتاب المدهش که از تالیفات زمخشریست در حوادث سال ۲۴۱ هجری نقل میکند که در ری و جرجان و طبرستان و نیشابور و اصفهان و قم کاشان و دامغان ناگهان زلزله شد و در دامغان از آن زلزله بیست و پنجهزار نفر زیر آوار کشته شدند.
خواندمیر (متوقفی بسال ۹۴۱ دردهلی) در حبیب السر چنین شرح میدهد «ابن جوزی درتنقیح از محمد بن حبیب هاشمی نقل نموده که در ایام متوکل سیزده قریه از قرای قیروان بزمین فرو رفت چنانکه از ساکنان آن قراء زیاده از چهل و دو نفر نجات نیافتند و در سنه اثنی و اربعین و ماتین در دامغان زلزله ای واقع شد که نصف عمارات آن بلد ویران گشت و ثلث ابنیه بسطام نیز بزلزله خراب شد و در ری و جرجان و نیشابور و صنعا نیز این حادثه دست داد» اگر این سه روایت که دامغان در سالهای ۲۳۹ و ۲۴۱ و ۲۴۲ بعلت زلزله خراب و جمعیت زیادی از آن تلف شده درست باشد میتوان گفت دامغان آنروزی از همه نظر مخصوصاً از جهه جمعیت و وسعت بمراتب از بخارا و بلخ بالاتر بوده لیکن تصور میرود وقایع مذکور تنها یکبار اتفاق افتاده و این اختلاف سال در اثر عدم دقت در ضبط تاریخ وقوع حادثه بوده است با وجود این باید اقرار کرد شهری که بیک زلزله بیست و پنجهزار جمعیتش هلاک گردد دست کم باید نزدیک یک ملیون ساکن داشته باشد. از اینها گذشته موقعیت طبیعی این شهر نیز بویران شدنش کمک کرده چه همانگونه که بیشتر اوقات سر راه بوددن بآبادانی شهرها و آبادیها میافزاید گاهی نیز عکس احالت اتفاق میافتد و باید گفت متاسفانه سر نوشت تقدیر دامغان چنین بوده است ونهایتامیتوان نتیجه گرفت نخست اینکه دامغان شهری بسیار قدیمی است دوم اینکه در زمان قدیم آباد بوده و بمرور در اثر هجوم وحشیانی مانند: مغول و تیمور و فتنه های دیگر از اهمیت و اعتبار افتاه و بوضع کنونی در آمده است. اشمیت که از سال ۱۹۳۱ مسیحی در دامغان کاوش میکرده در تپه حصار دخمه بزرگی از اعصار ما قبل تاریخ و آثاری از دوره ساسانیان یافته که دلالت بر قدمت این شهر مینماید. مسیو گدار در رساله خود آورده که دامغان از قدیم تا هنگام تسلط افاغنه بزرگترین شهر شمالی ایران بوده و چند بنائی که نسبه از دستبرد حوادث مصون و محروس مانده بعظمت و قدمت دامغان شهادت میدهد.

برچسب :

درباره نویسنده

محمدمهدی عالمی

127مطلب نوشته است .

بهمن فرزند حاج نصرت اله فرزند میرزاحسن فرزند ملاعباس ثانی فرزند ملاعباس بزرگ

نوشتن دیدگاه

تمام حقوق این سایت برای © 2019 باغ عالمی محفوظ است
طراحی شده توسط آلــفـــا